آن گاه كه آسمان برپا شد 
زمين نيز پديد آمد
آن گاه كه گياهان روييدند
جانوران نيز به وجود آمدند
آن گاه كه انسان ها پا به جهان گذاشتند
زبان در آغوش گرفتن نيز با آنان به دنيا آمد.
قديمي تر از هر زباني است
زبان آغوش
عمر آن حتي به پيش از پيداييش كلمه مي رسد .
نشانه هاي خاص خودش را دارد زبان آغوش
كه همه خيلي زود فهميدن آن را ياد مي گيرند
پس از آفرينش آسمان و زمين
پس از پيداييش گياهان و جانوران
انسان پديد آمد و با او
زبان آغوش زاده شد
كــــــــه نشانه ي آن عشق است .
اگر تا كنون عاشق شده ايد
اگر هنوز عاشقيد
پس مي دانيد كه عشق شادي است
اما در آن دردي نيز هست
زيرا براي در آغوش گرفتن,دو تن بايد بود
به تنهايي نمي توان در آغوش گرفت .
زبان آغوش ها نزد انسان ها بس گسترده است
توانايي هاي آن پاياني ندارد
مثلآ :
بعضي ها دوست دارند سراپاي هم را در آغوش بگيرند
بعضي ها نرم و سبك فقط با سر انگشتان
بعضي ها بي هيچ تماس و نوازشي
تنــــــــــها با نگـاه,در اغوش گرفتني كه ديگران نمي توانند ببينند.
آغوشي هراه با رقص
آغوشي در آغوش ديگر
و ناگاه آغوش وداع.
گشودن آغوشي مهر آميز براي گفتن( شب به خير )
آغوشي ويژه كه مي گويد ( سلام )
و آغوشي كه فقط مي گويد ( خداحافظ )
و بعد
آغوشي از ازل تا امروز
آغوشي پر از اشتياق ,پر از تمنا
در ژرفاي قلب مان
كه هرگز از ياد نمي رود .
در زبان آغوش ها ,
نه هيچ كلمه اي مي توان يافت ,
نه آغوشي خالي را .
و بالاترين آرزوي ما اين كه
آغوش هامان هميشه به روي هم گشوده باد!
گوشه اي از متن بسيار زيباي كتاب در آغوشم بگير اثر ميكال اسناتيت
|
+| نوشته شده توسط
نیلو در چهارشنبه هفتم آذر 1386
|